الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
145
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
شما لطمه وارد شده و صورتت مجروح گشته و دندانهايت شكسته شده ، در عين حال بجاى نفرين ، براى دشمن دعا مىكنى و مىگوئى : « خدايا قوم مرا هدايت كن زيرا ناآگاه هستند » . قاضى عياض پس از نقل اين مطلب مىگويد : به اين شيوهء پيامبر ( ص ) كه جامع ارزشهاى اخلاقى و درجات عالى نيكوكارى و حسن خلق و بزرگوارى و درجه عالى صبر و استقامت و حلم است ، خوب دقت كن ، تا آنجا كه به سكوت و بردبارى اكتفا نشده بلكه آنحضرت دشمنان را مورد لطف قرار داده و براى آنها دعا كرده است ، و با تعبير « قومى » ( قوم من ) علت محبّت خود نسبت به آنها را آشكار نموده است ، و سپس از جانب آنها معذرت خواسته كه آنها ناآگاه هستند . خندهء پيامبر ( ص ) انس بن مالك مىگويد : من در حضور پيامبر ( ص ) بودم ، عبائى كه حاشيهء غليظى داشت بر دوشش بود ، يك نفر اعرابى ( باديه نشين ) آمد ، و عباى آنحضرت را گرفت و محكم كشيد به طورى كه حاشيهء آن عبا گردن آنحضرت را خراشيد ، سپس گستاخانه گفت : : « اى محمد ! از مال خدا كه در نزد تو هست ، بر اين دو شترم بار كن تا ببرم ، چرا كه اين اموال نه مال تو است و نه مال پدرت » . پيامبر ( ص ) اندكى سكوت كرد و سپس فرمود : « مال ، مال خدا است و من بندهء خدا هستم » . آنگاه فرمود : اى اعرابى ! اين آسيبى كه به من رساندى ، به تو برسانم . اعرابى گفت : نه . پيامبر ( ص ) فرمود : چرا ؟ . اعرابى گفت : زيرا تو ، بدى را با بدى دفع نمىكنى . پيامبر ( ص ) از سخن او خنديد ، سپس دستور داد بر يكى از شتران او جو ، و بر